|
ミ★من میگم ミ★
نمیگم برای تو من بهترینم نمیگم که قدرت خدا رو دارم
نمیگم که ستاره تو شبات میارم
نمیگم که پلی از لاله ها می سازم
نمیگم خدا تو رو به من سپرده
من میگم تنها امید من تو هستی
من میگم برای تو هر چی که دارم
من میگم تا جون دارم برات می سازم
من میگم تنها با عشقت زنده هستم
سلام ................... بالاخره ازدواج کرد و رفت اره خیال میکنی که احسانو می گم ولی نه اینبار من نامرد نبودم اون بود که زیر حرفاش زدو رفت اره درست حدس زدی من احسانم که می نویسم تا حالا اون مینوشت ولی حالا من من و من ..... تنهای تنها . ولی اون موقه اون تنها نبود ولی تنها خودشو جلوه می داد حالا گوش کن تا من اینبار برایت بنویسم «احسان»
از فردا دیگه به هیچ عنوان تو وبم ازت اسمی هم نمی برم. باور کن این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست. دیگه واقعا" میخوام تورو از دلم بیرون کنم این همه فرصت بهتر از تو رو داشتم ولی برای خودم متاسفام که عاشق تو شده بودم تو دیگه مردی برای من...... آره اين آخر قصه است. آخر يه رويا. وقتشه از خواب بيدار شم. خواب تو. بهتره گرمای دستت رو فراموش کنم. بهتره دنيام رو بدون تو بسازم. شايد سخت باشه. ولی تو ياد دادی بهم که ميشه. ميشه يه نفرو جاگذاشت و راحت رفت . اگه خيانت راحته پس عاشقی کردن و فراموش کردن که بايد راحت تر باشه. مگه نه؟ به تومیگویم من عاشق ميمونم و خودم رو ميزنم به فراموشی. کاری نداره. تو بهم ياد دادی زدن به کوچه ی علی چپ چقدر سادست... وقتشه از خواب بيدار شم. عشق تو سرسری نبود که بشه از سر بيرونش کنم. اما اگه يه روز مثل يه درد غريب تو تنم بپيچه سرش داد ميزنم و ساکتش می کنم. با چوب تنش رو کبود ميکنم. به تلافی قلبی که ازم گرفتي و رفتي. راحته... مگه نه؟ ولی یادت باشه یه روز تلافی میکنم......!! اگه من نتونستم حواست باشه زمونه برات تلافی نکنه........!! الان چهل روزه که شبا کارم شده گریه.اونقدر گریه میکنم که خوابم میبره بی خیال..... بی خیال.... بی خیال.... اما بازم.......... بازم مثل گذشته ها سر نمازام دعات میکنم دعا میکنم هیچ وقت غصه نیاد سراغت. هیچ وقت مثل من نا امید نشی. امیدوارم اگه یه روزی بنا به تصادف یه جایی دیدمت ببینم که خوشبخت ترین ادم روی زمینی. خدانگهدار . راستی یادم رفت اینو بگم میدونی بدترین چیز برای ادم چیه؟ اینه که بدونی برای اون کسی که خیلی دوسش داری یه تجربه بیشتر نیستی.
درگذشت بازیگر توانا و هنرمند مردمی زنده یاد خسرو شکیبایی را به همه ی مردم هنر دوست تسلیت عرض میکنم
ولادت امام علی(ع) و روز پدر مبارک بادد
روز پدر رو به همه ی پدرهای خوب و زحمت کش تبریک میگم
اعصابم خورده.................
چرا اینکارو باهام کرددد....................... اون ..... زیر همه حرفاش زد
امشب اومدم بازم از تو براي تو بنويسم تا بدوني دلم هنوز با توست وبا تو هم مي مونه. مي دونم همه ي اون چيزايي رو كه مي خوام بگم تو خودت مي دوني بازم مثل هميشه مي گم عاشقانه دوستت دارم؛ مي خوام واسه همه بهونه هايي كه گرفتم واسه همه ناراحتي ها كه برات درست كردم ازت معذرت بخوام. دلم نمي خواد غم رو تو چشماي نازت ببينم. خصوصا اگه خودم اين غم روتو چشمات آورده باشم. مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده؟! مي دوني هر شب به هواي ديدن تو چشمامو رو هم ميزارم؟ مي دوني چقدربرام عزيزي؟ مي دوني تو ماه مني؟ مي دوني همه ي زندگي من شدي؟ مي دونم كه همه ي اينا رو مي دوني . نمي دونم چرا بعضي شبها بيشتر از هميشه دلم ميخواد پيشم باشي دلم ميخواست بودي و گونه هاي خيسمو پاك ميكردي دلم مي خواست دستهاي سردم تو دستهاي مهربون تو گرم شه دلم مي خواست......!!! يادته اون شبي رو كه به هم قول داديم ديگه همديگه رو تنها نزاريم؟ يادته قول داديم مال هم باشيم؟دلم واسه اونروزها يه ذره شده. كاش مي شد چشما مو ببندمو باز كنم ببينم دوباره همون روزهاست تو همون ... و منم همون .... چقدر احساس با هم بودن ؛ مال هم بودن قشنگه! مگه اين من و تو نبوديم كه يه روز آرزو ميكرديم مال هم شيم؟ مگه آرزو نداشتيم يه روزي برسه كه چشم تو چشم هم بدوزيم؟ مگه ما اينا رو از خدا نخواستيم؟ مگه ما آرزوي اين روزها رو نداشتيم؟ "اگر چه من به چشم تو كمم قديميم گمم آتشفشان عشقمو درياي پرتلاطمم" دلم گرفته نازنينم.دلم از اين دنيا و ازخودم گرفته. مي ترسم دوباره من بمونم و اين خونه ي ساكت و خالي از همه چي! خونه ايي كه هرجاش رو نگاه ميكنم خاطره تو رو ازش دارم گوشه به گوشه اش تو رو يادم ميندازه دلم ميخواد با تو باشم.شاد باشم .بخندم دلم ميخواد بدون وحشت عشقم رو نثارت كنم "طلوع اولين ديدار غروب شام آخر بود" هميشه فكر ميكردم عاشق شدن كار سختيه.ولي وقتي عاشق شدم تازه فهميدم اوني كه سختره عاشق كردنه نه عاشق شدن! فهميدم عاشق موندن كار هر كسي نيست عشق تو خيلي چيزا بهم ياد داد شايد اگه نبودي ديگه هيچ وقت نمي تونستم طعم عشق رو بچشم مهربونم بخدا منم دلم نمي خواد تو رو از دست بدم من دل پاك و مهربون تو رو ساده به دست نياوردم كه ساده از دست بدم نمي دوني چقدر دلم مي خواست مال من بودي چي مي شد نازنينم تو درفال من بودي بهونه قشنگ من ! يادت باشه يكي هست كه هميشه دلش برات تنگه
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
گمشو برو بالا بری پایین بیای از دل و دیده افتادی دیگه ازت بدم می یاد زندگیمو به باد دادی الهی که یه روز خوش نبینی تویه زندگیت لحضه شماری می کنم تا ببینم اوارگیت من ساده رو بگو فریبتو خورده بودم حرکت می کردم اما یه جوری مرده بودم عکسی که بهم دادی ....اره هنوزم دارمش پاره پارش بکنم یا که واست بیارمش؟ نامه هاتو آتیش زدم تا نباشه از تو اثر بیرون نمی رم که یه وقتی نشوم از تو خبر یه خط قرمز کشیدم رو اسم تو تو دفترم پیشم نیا ...تماس نگیر همینه حرف آخرم
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ......
چه خوش خیال بودم من٬ نفرین بر تو غریبه٬ به تو که روزی آشنا ترین لحظه هایم بودی. سکوت خسته و قلب شکسته ام را ببین٬ با من چه کردی؟ آیا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن این است؟ اگر چنین است پس نفرین بر عشق.آیا تاوان وفاداریم این بود؟ همیشه بسوزم و بسازم و تنها بمانم برای کسی که خود را سمبلی از مجنون می دانست ولی در درون بویی از سنت زیبای عاشقی نبرده است. سنتی که در آن وقتی لیلی و مجنون بر آن سوگند می خوردند و پیوند عشق می بستند هیچ چیز یارای گسستن این عشق را نداشت. نفرین بر تو و قلب یخی ات که در آن حتی گرمای عشق آتشین و لیلی وار من اثری نگذاشت٬ عاشقم کردی و در باغ سبز نشانم دادی و مرا با خود به دنیای رویایی پر از زیبایی های عشق بردی ولی وقتی چشم باز کردم و حقیقت را یافتم حقیقت چیزی جز کوله باری از پشیمانی و یاس و ناامیدی از بی وفایی ها و دورنگی و رنگ و ریای تو نبود. نفرین بر تو غریبه. یادت می آید آن روزی که با هم ابرها را پلکانی قرار داده تا خود را به خورشید تابان برسانیم و آنجا خوشه هایی زرین از انوارش را چیدیم و لحظه هایمان را به مانند رنگین کمان رنگ عشق کردیم و تو گفتی که مرا مالک تمام زیبایی ها می کنی. حال می بینم از آن همه زیبایی سهم من زشتی٬ سیاهی و عشق نافرحام بود که شروع نشده به پایان رسید و مرا در زندان و قفس تنهاییم محبوس کرد. عشقی که به سرعت جای خود را به گدازه های آتشین خشم و نفرت داد. دوران تنها شدنم را در جاده انتظار گذراندم. نفرین بر تو غریبه!
|
About![]()
سلام من آرزو متولد تیر ماه سال 68 از اصفهان هستم عاشق احسانم اما اون باور نداره من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن
Home
|