تبليغاتX
تنهاترین آدم

تنهاترین آدم

دوستان واسم دعا کنید که به عشقم برسم چون خیلی دوستش دارمقلبم مال تو هر چی دارم مال تو اما تو مال ...........

+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386 18:50 توسط آرزو |


 نرسيديم به هم بازي يک تقديريم                                    
                              عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
              عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد                                                 
                                آه و افسوس که يک واژه بي تدبيريم
               بعد از آن حادثه هايي که جدامان کردند                                          
                               آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
                    اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه                                           
                                 چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
                وقتي از فاصله ها گفت دلم خنديديم                                       
                                    فکر کرديم بهاريم که بي تغييريم
                  باز هم نام ترا در دل خود حک کردم                                     
 
                                  و محال است از اين ايده خود برخيزم


      

    

+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386 9:11 توسط آرزو |


 

 

 

امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
             غرق دريای شرابم کن و بگذار بميرم  
                         قصه ی عشق بگوش من ديوانه چه خوانی
                                     بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم 
                                            گر چه عشق تو سرابيست فريبنده و سوزان
                                      دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بميرم
                                زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی
                بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم
  پيرم و نيست دگر بيم ز دمسردی مرگ 
                گرم رويای شبابم کن و بگذار بميرم
                              خسته شد ديده ام از ديدن امواج حوادث
                                      کور چون چشم حبابم کن و بگذار بميرم
                                                   تابکی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم 
                                         از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم
                                    اشک گرمم که بنوک مژه شمع بلرزم
                  شعله شو، يکسره آبم کن و بگذار بميرم.

 


+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386 9:9 توسط آرزو |


 

                                     

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386 9:6 توسط آرزو |


 
در زیر بارش باران


پاک میکنم سیاهی ذهنم را


و تازه میشود درد غربتم


و به یاد می آورم که این باران


هزاره هاست به بهانه سیراب شدن زمین


به درد غربت من گریسته است

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386 22:16 توسط آرزو |


 

عاشقي يعني تحمل نه شكايت نه گله   اگه حتي بينمون باشه يه دنيا فاصله

 

 

 

آخرای فصل پاییز ، یه درخت پیر و تنها

 

تنها برگی روی شاخش ،مونده بود میان برگها

 

یه شبی درخت  به برگ گفت کاش بمونی در کنارم

 

آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم

 

وقتی برگ درختو می دید، داره از غصه میمیره

 

با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره

 

با  دلی خرد و شکسته از دلش با خدا می گفت

 

غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت

 

باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه

 

با هجوم من رو شاخه، کار هر دوتون تمومه

 

یه دفعه باد خیلی خشمگین، با یه قدرت فراون

 

سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون

 

ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید

 

تا که باد رفت پیش بارون ، بارونم قصه رو فهمید

 

بارون گفت با رعد و برق می سوزونمش تا ریشه

 

تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه

 

ولی بارونم مثه باد توی این بازی شکست خورد

 

به جایی که بارون آرزو می کرد که میمرد

 

بــــــــــــرگ نیافتاد و نیافتاد

 

آخه این خواست خدا بود

 

هرکی زندگیشو باخته، دلش از خدا جدا بود

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386 22:14 توسط آرزو |


ديدی                                عشقی

نبود در تار و پودش           ديدی گفت عاشقه عاشق

  نبودش     

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردی نمونده پيشت، ديدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توی دنيای خاموشی  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  ديگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستی  توی  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می ميرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گيرم

دل از

تو

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386 22:7 توسط آرزو |


احسان جان دوست دارم واسه هميشه اين يادت باشه گلكم

eshgh

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 16:59 توسط آرزو |



در يک لحظه زمان و مکان يکي ميشود...تو در کنارش هستي...انگار که هزاران سال است که هم اغوشش بودي...حال تاريکي نيمي از تنش را در خود فرو برده و فاصله تو با او يک تاريکي بيش نيست...صورتش را درک ميکني...سکوتش را ميشنوي که تنهايت را پر ميکند...انگار التماسي در انتهاي وجودش تو را و تنها تو را ميجويد.متوجه رابطه مستقيم با تاريکي ميشوي...هر چقدر به او نزديک ميشوي انگار تاريکي وجودش را بيشتر ميبلعد...اين ترست را بيشتر ميکند...اما وجودت فرياد شده...فريادي از قعر درون...ديوانه ام ميکند...هيچ چيز درونم نيست!

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 16:33 توسط آرزو |


کاش دوباره بارون بياد

 

اشک خدا رو ببوسم!

 

تا که دلم جون بگيره از

 

غم دنيا.... نپوسم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 16:13 توسط آرزو |


+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 16:10 توسط آرزو |


قربون برم خدارو دنيا چقدر کوچيکه مرز ديروزو امروز قدره يه مو باريکه چه خنده داره حالت دلم برات ميسوزه برگشتي که چي بشه فکر کردي که ديروزه اون روزي که ميرفتي اشکام چه ريزه ريزه بيبين حالا چه جوري اشکات داره مي ريزه بي تفاوت ميرفتي پيشه تو ميشکستم حالا تو ميشکني و بي تفاوت نشستم اون روزي که روزت بود روزامو بد گرفتي حرفات توي گوشم موند يادت مياد چي گفتي؟ صداي طق وطوقه استخونامو شنيدي اما با طعنه گفتي شتر ديدي نديدي يادت مياد ميگفتي هر چي که بود بازي بود طفلي دلم که حتي به بازي هم راضي بود ياد مياد ميگفتي پير شدي و بريدي حالا من اينو ميگم که خيلي دير رسيدي من از تو ياد گرفتم ساده گذشتن هارو يا اخرين کلامو نامه نوشتن هارو من از تو ياد گرفتم برم با يک بهانه اونم بشه سکانسه اخره عاشقانه حالا برو از اين جا برو هر جا تونستي دور شدي از خيالم تو خودت اينو خواستي يه روز بهم مي گفتي عشقم خيال وروياست نوبتي هم که باشه اين دفعه نوبته ماست (یکی ازترانه های رضا صادقی)

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 15:2 توسط آرزو |


+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 14:57 توسط آرزو |


از دوستانی که تظر شون رو در مورد این وبلاگ

میگن خیلی خیلی ممنونم دمتون گرم

******   ******نظر فراموش نشود؟********

در این پست نظرات بعد از تایید نمایش داده میشود!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 14:56 توسط آرزو |


+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 12:32 توسط آرزو |


 


 

دلمو بردی باز از اون چی میخوای


دار و ندارم ماله تو دیگه چی میخوای


برو بزار بسوزم با بی کسی هام


برو بزار بمونم با دلواپسی هام


هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن


شمعمو آتیشم بکن برو و خاموشم نکن


اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو


یادت بیاد قلب منو میشینه چشم براه تو


آره برو ولی بدون اینجا یکی میمرد برات


باور نکردی عشقشو اگه قسم میخورد برات


میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز


اشک زلالتو جلو چشم غریبه ها نریز


هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن


شمعمو آتیشم بکن برو و خاموشم نکن


دلمو بردی باز از اون چی میخوای


دار و ندارم ماله تو دیگه چی میخوای


برو بزار بسوزم با بی کسی هام


برو بزار بمونم با دلواپسی هام


 

 

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 16:30 توسط آرزو |


دختركوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه

دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي

گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي

موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش

گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي  رفتو 

يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 16:25 توسط آرزو |


كساني كه در انتظار زمان نشسته‌اند در واقع آنرا از دست داده‌اند. اينجا هرچه مي‌دوي باز هم سر جاي اولت هستي. اگر مي‌خواهي جايي ديگر بروي، بايد دو برابر تندتر بدوي.

---

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري.........

---

ای که پا گزاشتی رو عشقه من ؛ ای که در را بستی به روی من ؛ درو باز کن دستم مونده لای در

---

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد !...

---

عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن * * * عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب

---

کاشکي مي شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم اما نمي دونم چرا اون ديگه دوستم نداره مي گه که من دوست دارم اين کارا واسه خودته نمي خوام اين محبت که با يه دنيا غم باشه ديشب تا صبح زار مي زدم چرا که اين طوري شده حالا مي خوام من بميرم که شايد تورو ببينم

---

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در اب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

---

من از تو نه محبت گدایی می کنم و نه عشق خیرات می خواهم و هم این را می دانستم که گفته هایت دروغ است. رفتارت آنرا ثابت ساخت! فقط می خواهم بگویم: این رسمش نبود. کمی عاقلانه فکر کن! من چه بدی کرده ام ، که با من این گونه برخورد می کنی؟؟ آیا راه دیگری برای خدا حافظی وجود نداشت؟ خدای نکرده اگر روزی به هم می رسیدیم ، باز هم با کوچکترین مشکل می رفتی!؟ واقعاً حرف زدن آسان است اما وفا کردن به آن دشوار...!

---

با بودنت دنياي من رنگي تر از هميشه ست**قلب تموم آدماش از جنسي مثل شيشه ست**با بودنت رنگين کمون يه رنگ اضافه داره**رنگي که زيباييش تو را تو ذهن من مي ياره**با بودنت تو گلخونه هيچ گلي کم ندارم**هيچ گلي اونجا نميخوام وقتي تويي کنارم**با بودنت شعرهاي من معنايي تازه دارن**گلهاي اطلسي برام شکلي دوباره دارن**با بودنت دلم ميخواد که از سينه جدا شه پر بکشه به سمت تو تو راه تو فدا شه

---

تو شگفت انگيزي سزاواردوست داشتني اين همه را قدر بدان نه كسي هرگز چون تو بوده ونه كسي هرگز چون تو خواهد بود تويگانه اي وبديع وهرانچه كه از تو چنين موجود بي همتايي ساخنه در خور عشق است

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 16:23 توسط آرزو |


در آغوشم بگير ........... مرا با خودت ببر به سوي ابرهاي آسمان آرامش .... مي بيني چه تنهايم .... همچو تكه كاغذ مچاله و پاره شده اي كه چيزي رو نميشه از روي اون خوند .........

زندگي پايان گرفته است ... سكوت مرگبار تنهايي گوشم را مي آزارد .... نگاه كن ... خوب نگاه كن ... گويي كسي از اون دور دستها مي اد ... انگاري خيلي نزديك شده ... روي پيشونيش رو خوب دقت كن ... اون كلمه خيلي برات آشنا نيست .... ( مرگ ) .... سوار بر اسب مرگ اومده تا بهت آرامش رو كادو بده ... منتظر اومدنش نباش چون كه خيلي آروم داره مياد ... برخيز و به سمتش برو ... آغوشت رو به سمت آرامش جاويد باز كن ...

چه زيبايي تو .......... انگاري عاشقت شدم .... هر لحظه دارم تو رو صدا ميزنم ... و آرزوي در آغوش تو بودن آرامش رو از تمامي لحظه هام گرفته ... و در نبود تو اشك هام رو غريبه ها ميبينن ... بيا و اجازه نده اشكهام و گريه هام و درد دلهام كادوي ارزوني غريبه ها باشن ........

مرگ دوستت دارم و تو رو عاشقانه صدا ميكنم . مرا در آغوشت بگير ....

مرگ مرا عاشقانه در آغوشت بگير .....................................................

never think a day be lover death but now I belive death is the best freind for me in the dark & ugly world

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 16:21 توسط آرزو |


 
 

زندگی کردن بزرگترین اشتباهی هست که هر کسی ناخواسته مجبوره انجام بده .

 بدترین فریب عاشق شدنه چون خودت رو به چیزی متعلق میکنی که یه روزی از دستت میره .

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 16:19 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من آرزو متولد تیر ماه سال 68 از اصفهان هستم عاشق احسانم اما اون باور نداره من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن
توی این دنیای بزرگ مثل همه ی ادما چندتایی آرزو دارم و بزرگترینشون فرج امام زمان و خوشبختی احسان آقاست
تنها سرگرمیم کامپیوتر و اینترنت و خواندن کتاب هست
امیدوارم از مطالب وشعرها و ... در کل از وبلاگم خوشتون بیاد
خوشحال میشم با نظراتون منو همراهی کنید


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شب روشن
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

*فانوس خيال*
*الهي*
*آدمك*
*محبت كه گناه نيست*
*فرمانروای سرزمین تنهایی*
*عشق خاکی دل خاکی می خواد*
*تنهایی*
*یه وبلاگ غم انگیز و عالی*
*وایییییی حرف نداره (پسری اهل خزان)*
*آبین*
*خیلی باحالی*
*عشق بازی آسمون*
*سکوت*
*پیام عزیز*
*قلب شيشه اي*
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان