تبليغاتX
تنهاترین آدم

تنهاترین آدم

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام.....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 15:45 توسط آرزو |


اگه گفتی این چیه؟
نورش چشمامون رو می زنه
گرماش بدنمون رو می سوزونه
عظمتش ما رو می ترسونه
غروبها اشک تو چشمامون میاره
اول صبح امیدمون رو زنده می کنه
چی؟! فکر می کنی خورشیده؟
چه احمقانه! باز هم راهنماییت می کنم:
گاهی وقتها دلت شورش رو می زنه
وقتی می بینیش دلت می لرزه، دست و پاهات هم
متانتش تو رو به زانو در میاره
وقتی که نمی بینیش تازه می فهمی چقدر دوستش داری!
فکرش یه مواقعی از خواب بیدارت می کنه
یا که اصلا نمیذاره بخوابی
همیشه خیالش تو سرت وول می زنه
مهربونیش یادت نمیره
اصلا نمی تونی حواست رو جمع کنی
همش میگی کاشکی خدا هیچوقت اونو خلقش نمی کرد!
کسی چه میدونه؟ شاید لعن و نفرینش هم بکنی!
اما از ته قلبت دوستش داری
اه! چقدر خنگی تو!
نه! دختر همسایه تون هم نیست
ر...ک هم نمی تونه باشه...
باز هم راهنمایی؟!
با قیافه های مختلف به سراغت میاد
گاهی شادت می کنه، گاهی غمگین
گاهی مأیوس، گاهی امیدوار
گاهی سروحال، گاهی سست و تنبل
گاهی مست و نشئه، گاهی خمار و هپروتی
گاهی با یه نگاه به سراغت میاد، گاهی با هوای بهاری
گاهی با یه نسیم صبحگاهی، گاهی با آهنگ شهرام شب پره
نه! مثل اینکه نمی فهمی چیه! نه؟!
خوب، خودم میگم:
همونیه که هدفه،
نه وسیله برای رسیدن به دختر همسایه تون
همونیه که اسمشو گذاشتند عشق
ببینم، تو هم مثل من فکر می کنی؟
پس تو هم عاشق شدی، نه؟

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 15:27 توسط آرزو |


 

تا حالا این حس رو تجربه کردی...

دیدی که چه حس قشنگیه...

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی

باشی...

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...

تا حالا شبها ٬ وقتی همه خوابن ٬ تو خلوت خودت ٬

به خاطر وجود کسی گریه کردي...

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...

آره!! ؟؟؟

به این میگن عشق...

حس قشنگیه! نه؟

بِّسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ

 

وَ مَا أَدْرَاك مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

 

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌ مِّنْ أَلْفِ شهْرٍ

 

تَنزَّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِم مِّن كلِّ أَمْرٍ

 

سلَمٌ هِىَ حَتى مَطلَع الْفَجْرِ

 

 تو این شبا منم دعا کنید.ممنون...

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 16:25 توسط آرزو |


چشمای تو یادم می یاد دوباره گریم می گیره

وقتی بهت فکر می کنم وجودم رو غم می گیره

همش می گفتم که یه روز عشقم رو باور می کنی

می خواستمت نفهمیدی نفهمیدی قلبم رو پرپر می کنی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 16:13 توسط آرزو |


  دفتر عشـــق که بسته شـد
        دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386 0:6 توسط آرزو |


سلام بچه ها

نماز روزهاتون قبول

خوب هستین؟؟؟

من که خوب نیستم..... فقط واسم دعا کنید

راستییییییییییییییی

میدونید امشب چه شبی یه؟

نمیدونید دیگه

چی؟......شب احیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسته اما واسه من یه شب دیگه ایم هست

هرچند ناراحتم اما بازم یادش افتادم

پارسال همچین شبی احسان واسه اولین بار زنگ زد خونمون

الانم هم به مناسبت شب قدر یه عکس باحال واستون می زارم

  

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386 0:3 توسط آرزو |


کاش فراموش کردن به سادگی فراموش شدن بود

خیلی تنهام.... یه روزی باید می فهمیدم که نباید به یه نفر دل میبستمو اونو دنیای خودم می کردم....اما الان دیگه دیره..... چون الان نمی تونم دلمو پس بگیرم و خیلی خیلی دووووووستش دارم

داشتم پیش خودم فکر می کردم چی می شد آدما بهم کمک می کردند؟؟؟؟ چی می شد اگه آدما مهربون بودن یا حداقل کسی رو که دوستش داری دلتو نمی شکست و با پاش اون دل بدبخت رو له نمی کرد

خودمم نمی دونم اینو می دونم که خیلی دوستش دارم اینو می دونم که احساس من به اون مثل احساس اون به نفیسه ست ....واسه این آرزو می کردم که کاش جای نفیسه بودم که منو هم دوست می داشت در عوض منم دوستش داشتم تا نهایت.... اما خوب حتمآ قسمت این بوده.... اما توی مغزم نمیره که نباید به زور کسی رو وادار کنه که دوستش داشته باشه....بنده خدا که گناهی نکرده ....دیگه باید با چه زبونی می گفت منو دوست نداره و ازم خسته شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه 6 مهر1386 22:44 توسط آرزو |


خیلی ها که به این وب سر می زنن،بعضی از مطلب هامو که می خونن،فکر می کنند که من از بدی های عشقم می گم،یعنی به جای اینکه از عشقم راضی باشم و . . . دارم از بدی هاش می گم،اما  اینطوری نیست. . . من اونو از همه کس خودم بیشتر دوستش دارم،حتی از خودم هم بیشتر و فقط گاهی دلم به حال خودم می سوزه و می گم:ای کاش او هم منو اینقدر دوست داشت-وگرنه اون برای من،بهترینه-برای من عزیزترینه و قشنگترینه. . . . و این وسط این منم که اخلاقم بده و آدم بدی هستم نه اون. . .من اونو تا مرز نهایت دوستش دارم و هرگز از دوست داشتنم به اون کم نمی شه. . .واسه همین،یه مدت دیگه نمی خوام 

 از نامهربونی های عشقم بگم(می ترسم همه فکر کنن،من آدم خوب هستم و اون آدم بدی هست)

امروز حدود ساعت ۱۱:۳۰ باهم چتیدیم بهش گفتم زنگ بزن اما اون مثل همیشه گفت الان نه اون فکر میکنه من ازش انتظار زیادی دارم ...اما به خدا اینطور نیست اصلآ میدونید چیه من فکر می کنم وقتی نمیتونه بهم زنگ بزنه خودش ناراحت میشه به خاطر همین فکر میکنه که منم ناراحت شدم

امروز گفت  چرا حرفاتو به من میزنی اینارو تو وبلاگت بگوتا همه بخونن به خاطر همین مزاحم شماها می شم

و اما حالا............

ای که هر روز وبلاگمو میخونی و کامنت نمیذاری

ای که به قوله خودت هرموقع وبلاگمو نگاه میکنی گریت میگیره

این چیزی رو که میگم خوب تو گوشت فرو کن

گوش کن

می خوام تا همیشه مال من باشی....با هیچی و هیچ کس من تورو عوض نمیکنم

 

چیه ؟؟؟؟؟؟؟حرفی توشه؟؟؟؟؟؟؟پس لطفآ تو نظرات بگو

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386 12:48 توسط آرزو |


  دوریت را شاید.!

                                              اما      رفتنت را هرگز  ، باور نمی کنم.

این رو می نویسم تا  بدانی چه قولی به من دادی. . . . . . .

دیشب هم خوابشو دیدم،با هم بودیم،هر دوتامون جلوی کلی موانع وایسادیم و . . . .خیلی خیلی خوب بود و اون بهترین منه-مهربون ترین هست و من بعد ها هم به این گفته هام نمی خندم. . .

به این فکر می کردم که من،زندگیم بدون وجود او،اویی که هر لحظه ی منو می سازه،واقعا زندگیم بدونش،هیچ و پوچه!انگاری الکی-الکی زنده هستم و لحظاتم بیهوده بدون او تلف می شه. . . . چه قدر خستم،چه قدر کلافم،با همه مثل سگ رفتار می کنم و اینا همش عواقب دوری از اونه. . . . .دوست دام توی اتاقم واسه همیشه بمونم و به هیچی هیچی جز او فکر نکنم و با هیچ کسی رابطه نداشته باشم،در اتاق رو واسه همیشه روی خودم ببندمدلم پوسیییید از این مه .. . . . . . . . .

خدا جونم. . . . .حالا یکی بگه من چی کار کنم؟؟؟؟اصلآ نفهمیدم چطوری شد که امروز اون حرفارو زدم

آخه این چه غلطی بود من کردم !!!! حالا فکر کنم واسه همیشه ترکم کنه

راستی بچه ها واسم دعا کنید الان که من اینجام مامانم سر جانماز داره واسم گریه میکنه

دعا کنید فقط

ببخشید که از همه چیز باهاتون راحت حرف میزنم 

                                                                       

Anima Dannata

   

 

 

 

                                      

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386 17:1 توسط آرزو |


نمی دونم چی بگم تا حالا شده دل قشنگت بگیره تا حالا شده دلتنگ بشی برای هر چی هر کسی تا حالا شده احساس تنهای کنی این احساس برای من خیلی وجود داشته حتی الان، وقتی بچه بودم دلم که میگرفت باباي عزيزم رو تو آغوش می کشیدم از دلتنگی هام برای اون می گفتم بزرگتر که شدم یاد گرفتم بنویسم یا از دلتنگی هام برای دلم بگم اما حالا که یه خانم  شدم نه كتاب ميخوام نه یه دفتر خاطرات نمی دونم اما می دونم یه مدتی هست که یه احساس قشنگ تو قلبم ریشه کرده خوب می دونم دچار شدم و بیشتر از هر چیزی احتیاج دارم که کنارم باشه هم برای دلتنگی هام و هم شادی حالا که نیست برای اون می نویسم برای یگانه دوستم ، یگانه عشقم می خوام بهش بگم خیلی دوسش دارم و خیلی احساس دلتنگی مكنم وقتی که نیست به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم از شبی که رو به روی منه مگه میشه رها شم به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا مثل موج سرد تنها دل به نگاه ناز دریا به تو مدیونم همیشه من خسته من بی روح مثل خاک سرد و تشنه به نوازش های بارون به تو می رسم آره نازنین به تو می رسم زیر رگبار ستاره وقتی بارون نگاهت تو حریر شب می باره اگه پایانی نباشی برای بغض خستگی هام ... گل من خوب من توی دنیا کسی رو جز تو ندارم وقتی که نیستی احساس می کنم هیچ دنیای ندارم یادته یادته بهت گفتم همیشه برات می میرم دیدی گلم وقتی نباشی حرفم رو پس نمی گیرم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>آرزو<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386 9:15 توسط آرزو |


 

نمي‌دانم محبت را بـر چه كاغذي بنويسم كه هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم كه هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم كه هرگز پاك نشود

بـر چه آبـي بنويسم كه هـرگز گل آلود نشود

بـر چه قلـبي بنويسم كه هـرگز سـنگ نشود؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 17:33 توسط آرزو |


می خوام بگم که

عشق

می دونید چیه؟

من و احسان از هم دوریم

تا حالا حتی یک بارم از نزدیک همدیگرو ندیدیم

خیلی دلم میخواست پیشم بود

آخه خداجون این بی انصافیه ... من احسان رو خیلی دوست دارم

همیشه سر نماز از خدا گله می کنم که چرا  احسان پیشم نیست

دعا کنید واسه................

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 17:24 توسط آرزو |


آهای با توام. کجا بردی دلم رو؟؟؟ چه جوری دلت اومد بشکونی دلی رو که یه روزی دوستش داشتی

گوش کن... چه جوری دلت اومد منو آواره کنی...چه جوری ـچرا؟؟؟ این بود جواب عشق من به تو؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می انگاری

می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی

اما نه!!!باور نمی کنم... اون ماله منه و منم مال اون بودم ... شاید یه زمانی قدر علاقه ی منو می فهمه.

احسان توی قلب و مغز و روح منه...منم دیوونه شدم

الانم می خوام یه چیزی بگم

اگه گفتی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواستم بگم:دوستت دارممممممممممممممممم

یه کوله پشتی بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس کوچولوی آبدار واسه تو احسان گلم

                                 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 16:17 توسط آرزو |


برو اما فراموش نکن

این دیوانه ی خود را به خاطر بسپار

دنیا همین امروز و فردا نیست

می دانم دوستم نداشتی!!و نداری!!

می دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتی و میداری

چه می شود کرد!!

یادت باشد دلم راشکستی و سر بلند می روی

برو اما من در امتداد هر جاده بهانه ات را می گیرم......

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 15:0 توسط آرزو |


امروز مي خوام از تو بگم از تو که به هر دليلي منو گذاشتي و رفتي از تو که ناخواسته اومدي

 و عاشقم کردي و ناخواسته هم رفتي.از تو که عشق را به من آموختي ولي خودت عاشق

 نبودي. تو استاد خوبي نبودي.درست را خوب بلد بودي اما خودت تا به حال آن را حس

 نکردي.آمدنت خيلي آسان بود و رفتنت آسانتر.بدون هيچ دغدغه و نگراني.تمام لحظه هاي بي

 تو را با اضطراب طي کردم ولي تو نفهميدي اضطراب يعني چه.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 12:44 توسط آرزو |


امروز خیلی خوشحالم

خیلی خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی  ی ی ی ی

اومدم تا تولد یکی بهش تبرک بگم

کی ؟

خب معلومه !!!!!!!!!!!

رفیق تنهاییام......................!!!

نمی دونم جونم

 هر چی فکر کردم تا منم بتونم مثله بقیه  یه جمله قشنگ و عمیق بهت بگم.....

ولی نمی تونم

ولی زبون ساده نوشتن رو خوب بلدم

می دونی که

پس با همون زبون بهت می گم

عزیزم 

رفیق لحظه های تنهایی

تولدت مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 10:34 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من آرزو متولد تیر ماه سال 68 از اصفهان هستم عاشق احسانم اما اون باور نداره من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن
توی این دنیای بزرگ مثل همه ی ادما چندتایی آرزو دارم و بزرگترینشون فرج امام زمان و خوشبختی احسان آقاست
تنها سرگرمیم کامپیوتر و اینترنت و خواندن کتاب هست
امیدوارم از مطالب وشعرها و ... در کل از وبلاگم خوشتون بیاد
خوشحال میشم با نظراتون منو همراهی کنید


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شب روشن
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

*فانوس خيال*
*الهي*
*آدمك*
*محبت كه گناه نيست*
*فرمانروای سرزمین تنهایی*
*عشق خاکی دل خاکی می خواد*
*تنهایی*
*یه وبلاگ غم انگیز و عالی*
*وایییییی حرف نداره (پسری اهل خزان)*
*آبین*
*خیلی باحالی*
*عشق بازی آسمون*
*سکوت*
*پیام عزیز*
*قلب شيشه اي*
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان