تبليغاتX
تنهاترین آدم

تنهاترین آدم

چی شده یار قدیمو دیگه باور نداری

میری و منو با یادت پشت غمها میزاری

چی شده مثل قدیما حرف تازه نداری

خبر دلتنگی از من با نگاهت میاری

چی شده حرفهای تو بوی محبت نمیده

قلب تو به راه عشق دل تنگم نمیره

ما همون یار قدیمیم تو چه بی وفا شدی

نشون از مهر و رفاقت تو نگاهت نمیدی

عشق ما دلت را زد اما بدون

ما سر عهد و وفامون می مونیم

سایه ی دولت عشق رو سر ماست

تا ابد ما زیر این سایه بونیم

                  

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386 14:2 توسط آرزو |


سلام خوبین بچه ها چه خبر ببخشید که من زیاد آپ نمی کنم خوب یه مشکلی پیش اومده بود ولی یه خواهش دارم ازتون این به این ارزووووو بگید به من نگه جنابببببببب هی اذیت می کنه یا میگه آقا یا میکه جناب حسینی شما یه چیزی بهش بگید

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 19:42 توسط آرزو |


Image and video hosting by TinyPic

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم

داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري

 گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که

ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه

يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه

... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ...

 پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

ولی ارزوو اینو بدون رفتن من نشانه دووست داشتن و ناراحتی و دنباله کسی دیگه ای رفتن نیست من یکی دووست دارممممممممممم بهت همیشه و همیشه گفتم ولی تو باور نمی کردی ولی همیشه فقط از زبان می گفتی که باور کردم

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 7:47 توسط آرزو |


اي کاش منم مثل آسمان بودم وهر وقت که دلتنگ مي شدم

بغض خود رامي شکستم وقطرات اشکم را نثار زمينيان ميکردم ،

راحت وبي دردسر

وآن وقت بود که تمام مردم درد دلم را مي دانستند

و از هق هق بي صداي من باخبر مي شدند

اما


چه کنم که نمي دانند من بايد غصه ها را در دلم پنهان کنم ،

من بايد صبور باشم چرا که اگر مادر اشکايم راببيند حتمأ غصه خواهد خورد

واز اينکه از سخن گفتن ناتوان است دل شکسته خواهد شد

پس بهتر است که آرام باشم


اما

چه کنم که نمي توانم.

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 7:44 توسط آرزو |


بزن بارون که دلتنگم

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 7:44 توسط آرزو |


خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

 خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... (یادته خودم یادت انداختمامگه نه؟)

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

 خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

اینو فقط بخاطر تو نوشتم (احسان)

آره احسان من همه اینارو تنهایی تحمل کردم اما تو چی؟؟؟؟؟

منکه هر چی تو گفتی گفتم آره و سپردم خودمو دست روزگار

چرا منو از خودت آخه میرونی؟؟؟

چطور دلت اومد دل بکنی و بری پشت سرم حرف بزنی؟؟؟؟

چطور دلت اومد تنها بشم آخه؟؟؟؟

بترس از اون روزی که با من چشم تو چشم بشی

احسان منه ساده تو فکر تو بودم اما تو  تو فکر کی بودی؟؟؟؟

                        

 

+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386 22:54 توسط آرزو |


نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند

نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد

روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود

اما روزها خواهند گذشت

و تو آری  تو

آنچه را به من بخشیدی

ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت

اسم تو صورت تو و یاد تو

تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را

تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم

راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386 13:59 توسط آرزو |


سلام ُاره سلام من احسانم احسان دروغ گو احسان مکار احسانی که بعضیاتون می گفتید نامردُه ارزوو چرا خودتو الافش کردی و ازینا خوب بگذریم امدم بگم از این به بعد منم آپ می کنم اگه اجازه بدید منم حرفه دلی دارم منم ادمم منم دوست دارم که شما ها قضاوت کنید ولی ارزوو جان ارزووی من ارزووووو من نمی خواستم       نشدددددددددددددددددددددددددددد(آخه نمی دونم چه طوری بگم )به همین خاطر از خدای خودم گله دارم خوب دوستان عزیز زیادی حرف نمی زنم از این به بعد منتظر همه ی نظرات خوشگلتون هستم نه نه نه خیال نکید ارزوو دیگه آپ نمی که چرا اونم آپ می کنه ولی خوببب دووستتون دارم بای فعلا

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 20:58 توسط آرزو |


به نظر شما باور کردنیهههههههههه اخه عشق من کجاستتتتتتتتت چرا خدا به ارزووو نمی گی که من چرا رفتمممممممممممممم

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 20:50 توسط آرزو |


+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 20:47 توسط آرزو |


ای خدا دارم داغون میشم از دست این آدم...آخه چی بگم

چرا با من این کارو کرد

اون عاشق نبود دیگه نمیخوام اسمی ازش بیارم ازش متنفرممممممم خدااااااااااااااااااااااااااااااا!!!

اون منو بازی داد فقط با من بازی میکرد منم ساده همه چیزشو باور کردم

خدا تنها خواهشی که ازت دارم یه اراده مثل اون که باهام بازی کرد بهم بدی تا همه انتقاممو ازش بگیرم

اومده بهم میگه میرم گورمو گم میکنم دیگه ام نخواهی دید که من ان میشمحرف خنده داریه نه؟؟

خوب معلومه یه آیدی دیگه مختص نفیسه جونش میسازه که من ندونم که منو ادد نکنه

ای خدا برس به دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!

                          http://ximanx.persiangig.com/image/untitled344.JPG

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386 13:8 توسط آرزو |


نمیدونم چرا گفتی دیگه دوسم نداری

آخرشم گفتی میری تنهام میزاری

                             http://bearhome.persiangig.com/1.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386 12:53 توسط آرزو |


خداي قشنگم خودش مي دونه كه هروقت غصم مي گيره فقط دستمو به طرفش دراز مي كنم..

 

اره..مي دونم كه مي دونه!..ولي خدا جونم..اين بنده ضعيف خيلي وقت ها از شادي  هم برات گفته!(مثل اون موقع که با احسان رابطه....... داشتم)

 

مگه نه؟..

نمي دونم تا حالا چندبار اين حرفو زدم...ولي بازم مي گم!

 

مي دوني كه هر بار با گفتن ..خداي من...جون مي گيرم..به خدايي خودت خدا جون مي گيرم..

 

دوباره پر از اميد مي شم..پر از احساس وجود داشتن و ارزش داشتن..

 

خداي من..مهربونم... وقتي آدم اينجا زياد مينويسه..ديگه وقتي سر سجاده ست كلماتشو گم ميكنه .. يا

 

 وقتي توي يه امامزاده ست..غريبي ميكنه....

 

يا تو خلوت شباش نمي دونه چي بگه!..ولي حرفم يه چيز ديگست...

 

خدا..تنهام...خيلي...خداي نازم..مي دوني كه هيچكي نيست كه باهاش حرف بزنم..هيچكي نيست بگه..

 

بابا چته اخه؟..هيچكي نيست چهارزانو  بشينه پاي درد دلم...!

 

حتما مي دوني واسه همينه اومدم سراغ خودت..اخه فقط تو مي توني خدا..مگه نه!؟!

 

خدا..خدا..خدا....اگه تو هم حرفامو نشنوي!!...اگه نخواي گوش بدي به حرفام..اگه روتو ازم برگردوني..

 

خدا..من ديگه طاقت نميارم ها...همين الانشم  اگه اميد نداشتم...اگه تو قرانت اون ايه پر از اميد رو نمي ديدم..

 

نمي اومدم سراغت.....ولي اخه خدا..خودت بگو..يه بنده درمونده و ضعيف..جز در خونه اربابش كجا مي تونه

 

بره....كجا بره كه نا اميد نشه....

 

خدا..اينبار هم سر يه دوراهي گير كردم..از اينجا كه نگاه مي كنم مي بينم هر دوتاش يه بن بسته برام..

 

خداي من....به لطف و كرمت ايمان دارم...پس ايمانم رو.....ازم نگير خدا....نا اميدم نكن !

                           

 

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386 10:34 توسط آرزو |


کاش این ۲ نفر ما بودیم

 

+ نوشته شده در شنبه 12 آبان1386 13:47 توسط آرزو |


احسان تا ابد عاشقتم

کاش من جای ن ـ ـ ـ ـ بودم

میدونم که هنوز دلیل رفتنمو نمیدونی

عکس اپلود شده

اینم عکس تو و ن ـ ـ ـ ـ

+ نوشته شده در شنبه 12 آبان1386 13:45 توسط آرزو |


دکترم میگفت : " حالت اصلا خوب نیست دلت بدجوری شکسته ...

حالا حالا هم خوب بشو نیست ... چی به سر دلت آوردی ؟

تیکه پاره شده ... آخه کدم احمقی با خودش و دلش این طوی میکنه؟"

کاش می تونستم  به دکتر بگم که خودم مگه مرض دارم دلمو بشکونم

     شکست و رفت  

رفت اونی که مدعی بودعاشقته         تورو تو فاصله ها تنها گذاشت

+ نوشته شده در شنبه 12 آبان1386 13:40 توسط آرزو |


در دلم بود که دلدار تو باشم

وای بر من که ندانستم از اول

روزی آید که دل آزار تو باشم

دیگه هیچ راهی واسم نمونده تا بتونم نگهت دارم و نذارم بری

زندگی خودته شاید واقعآ بدون من خوشبخت تری و آرزوی منم همینه

باور کن این زندگی همیشه اینجوری نمیمونه

من دیگه هیچی ندارم

نه غروری واسم مونده نه احساس

همش به خاطر تو حروم شد

من چیزای کمی رو از دست ندادم...

اینا چیزایی بود که من یک عمر باهاشون زندگی کردم

اما تو خیلی راحت شکستیشونو پرپرشون کردی

بفهم که چقدر واسم عزیزی

حالا بگو آیا حق ندارم بهت بگم بی معرفت؟؟؟

                                          بی معرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت!!

بی خیال

خوشبخت بشی.....با هر کس و هر جا بودی

خداحافظ...................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی آیی پیشم میدونم

اما هر کجا که هستی من و تو دلت نگه دار

با چشمای خیس و گریون

من میگم:خدانگهدار.................

+ نوشته شده در جمعه 11 آبان1386 20:52 توسط آرزو |


من از بی تو بودن می ترسیدم ولی الان دیگه ترس ندارم چون تنهام گذاشتی

اینقدر از من متنفر شدی که واسه دور انداختن من از قلبتو ذهنت قلبت و داری میندازی بیرون

+ نوشته شده در جمعه 11 آبان1386 12:14 توسط آرزو |


امشب شب آخر آرزوها ، شب آخر رویاها ، و دیگر اینکه   امشب ، شب آخرم می باشد .

 نهال وجودم چه آسان ، به شاخه ای خشک و تکیده تبدیل شد ...

 چه آرزوها که برایش نداشتم و چه آرزوها که برایش ...

 با زوزه ی باد به خودم می آیم ! خودی که امشب ، شب آخرش می باشد . هنگام غروب است .

 جان و آمال و رویاهایم را در کوله بارم ریخته ام و با تمام زیبایی ها و دلبستگی هایم که باغچه و

 پنجره ای بیش نیستاند ، وداع می کنم .

 کسی برای بدرقه نیامده . کسی برای بدرقه نیست که بیاید . اگر هم بود نباید می آمد ........

 مگر نه اینکه گل یخ ، تنها متولد شده و تنها می میرد ؟؟؟ !

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 18:37 توسط آرزو |


خدایا گوشت با منه؟؟؟ فقط چند خط بیشتر نیست

خداجون تو عزیزترین و محبوبترین منی پس به عزیزترین و محبوبترین کس زندگیم که خودتی قسمت میدم تو این چند خط با من باش

خدایا....خدایا.... خدایا....خداجونم خــــــــــــــــــــــــــدا

بعد از خودت اولین کسی روکه دوست دارم احسان

من نمیددونم چرا احسان منظور منو تو مطلب قبلی نفهمیده خداجون اصلآ منظور من اونی که تو ذهن احسان نیست به خدا نیســــــت

خدا!!!!

رهایم مکن   تنهام نزار

گله دارم ازت خدا   گله از این خلق ستمکار   گله از آدمکهای تو بر زمین دارم

خدایا...!! میبینی و میدانی و بر آوردن میتوانی پس چون حاضری چه جویم؟؟وچون ناظری چه گویم؟؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 16:1 توسط آرزو |


سلام

خیلی وقته نیومدم.خیلی وقته نمی نویسم. خیلی وقته از همه دنیا بریدم دیگه نمیگم کاش....... دیگه منتظر نیستم.دیگه هر روز گریه نمی کنم.می خوام از نو شروع کنم.یه زندگی جدید بی عشق جدید.می خوام تنها یه زندگی جدیدرو تجربه کنم.نمی خوام دیگه ساده باشم.فریب بخورم.اشک بریزم.منتظر باشم.

تا حالا شده از خودت بپرسی که با من چیکار کردی؟؟

http://i1.tinypic.com/525axle.jpg 

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 9:45 توسط آرزو |


+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 11:9 توسط آرزو |


من از خدا خواستم

نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند

تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني

و

ببيني كه سايه ام به دنبالت است

تا هرگز نپنداري تنهايي .

ولي اكنون تو رفته اي ،

من هم خواهم رفت

فرق رفتن تو با من اين است

كه من شاهد رفتن تو هستم...ز

+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 11:6 توسط آرزو |


حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت بارانی است ؟

اما افسوس .... هیچ کس نبود همیشه من بودم . من و تنهایی

پر از خاطره . آری با تو هستم با تویی که از کنارم

گذشتی

+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 11:1 توسط آرزو |


یه اتاقي باشه گرمه گرم .. روشنه روشن .. تو باشي منم باشم .. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد .. تو منو بغلم کني که نترسم .. که سردم نشه .. که نلرزم .. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار .. پاهاتم دراز کردي .. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم .. دو تا دستتم دورم حلقه کردي .. بهت ميگم چشماتو ميبندي؟ ميگي آره بعد چشماتو ميبندي ... بهت ميگم برام حرف میزنی ؟ برام قصه میگی ؟ تو گوشم؟ ميگي آره بعد شروع ميکني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن .. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن ..

ميدوني؟ ميخوام رگ بزنم ، رگ خودمو ، مچ دست چپمو .. يه حرکت سريع .. يه ضربه عميق .. بلدي که؟ ولي تو که نميدوني ميخوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي .. نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم .. نمي بيني که سريع ميبرم .. نمي بيني خون فواره ميزنه .. رو سنگاي سفيد .. نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز ميگيرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني .. تو داري قصه ميگي .. دستمو مي ذارم رو زانوم .. خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا .. قشنگه مسير حرکتش .. حيف که چشمات بسته است و نميتوني ببيني .. تو بغلم کردي .. مي بيني که سرد شدم ، محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم ، مي بيني نا منظم نفس مي کشم ..! تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم ميکني سرد تر ميشم .. ميبيني ديگه نفس نميکشم ..؟

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم .. ميدوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن .. از تنهايي مردن .. از خون ديدن .. وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم .. مردن خوب بود آرومه آروم ... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم دونه دونه اشکای چشماتو ببوسم ، بگم ، خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟

دلم مي شکنه .. دل روح نازکه ، نشکونش خب؟

 

+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 10:48 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من آرزو متولد تیر ماه سال 68 از اصفهان هستم عاشق احسانم اما اون باور نداره من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن
توی این دنیای بزرگ مثل همه ی ادما چندتایی آرزو دارم و بزرگترینشون فرج امام زمان و خوشبختی احسان آقاست
تنها سرگرمیم کامپیوتر و اینترنت و خواندن کتاب هست
امیدوارم از مطالب وشعرها و ... در کل از وبلاگم خوشتون بیاد
خوشحال میشم با نظراتون منو همراهی کنید


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شب روشن
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

*فانوس خيال*
*الهي*
*آدمك*
*محبت كه گناه نيست*
*فرمانروای سرزمین تنهایی*
*عشق خاکی دل خاکی می خواد*
*تنهایی*
*یه وبلاگ غم انگیز و عالی*
*وایییییی حرف نداره (پسری اهل خزان)*
*آبین*
*خیلی باحالی*
*عشق بازی آسمون*
*سکوت*
*پیام عزیز*
*قلب شيشه اي*
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان